بهگزارش قدس آنلاین، تحولات اخیر پیرامون مذاکرات ایران و آمریکا که با میانجیگری پاکستان در اسلامآباد در جریان است، نشاندهنده مرحلهای جدید در معادلات ژئوپلیتیکی غرب آسیا و مناسبات تهران- واشنگتن است. برخلاف بسیاری از دورههای پیشین که مذاکرات تحت فشار حداکثری آمریکا و در چارچوب ابتکارهای واشنگتن شکل میگرفت، مجموعه شواهد سیاسی، نظامی و دیپلماتیک نشان میدهد که اینبار ایران با مجموعهای از اهرمهای قدرت وارد گفتوگو شده و توانسته چارچوب مذاکرات را تا حد قابل توجهی به نفع خود شکل دهد.
یکی از مهمترین نشانههای تغییر موازنه، پذیرش «طرح ۱۰مادهای ایران» به عنوان مبنای مذاکرات است. مجید تختروانچی، معاون سیاسی وزارت امور خارجه، در نشست با سفرا و نمایندگان دیپلماتیک خارجی تأکید کرده است که «توافق شده مذاکرات بر اساس این طرح انجام شود». این مسئله از منظر دیپلماسی بینالملل اهمیت راهبردی دارد، زیرا در بسیاری از مذاکرات بینالمللی طرفی که دستور کار یا چارچوب اولیه مذاکره را تعیین میکند، عملاً ابتکار عمل را در دست دارد.
این موضوع در تحلیل رسانههای غربی نیز بازتاب یافته است. روزنامه گاردین در گزارشی درباره روند مذاکرات نوشته است که «در نهایت این طرح ۱۰مادهای ایران بود که به عنوان پایه مذاکرات پذیرفته شد»؛ همین مسئله نشان میدهد که ایران توانسته چارچوب گفتوگوها را تعیین کند. این روزنامه همچنین تأکید میکند که تهران «با دستی قویتر» وارد مذاکرات شده است.

یکی دیگر از عوامل اصلی تقویت موقعیت ایران در مذاکرات، نقش تعیینکننده این کشور در امنیت انرژی جهان است. تنگه هرمز به عنوان یکی از مهمترین گلوگاههای انتقال انرژی جهان، همواره یک ابزار ژئوپلیتیکی برای تهران بوده است. گزارش گاردین اشاره میکند که ایران توانسته با نشان دادن ظرفیت خود برای کنترل این آبراه، تأثیر بالقوه بر اقتصاد جهانی را به طرف مقابل یادآوری کند.
حتی پیشنهاد مطرحشده درباره مدیریت مشترک تنگه هرمز با عمان و اخذ عوارض از کشتیها ـ که در برخی گزارشهای منطقهای مطرح شده ـ نشان میدهد ایران تلاش دارد از این موقعیت ژئوپلیتیکی به عنوان یک ابزار مذاکره استفاده کند. چنین ایدهای اگرچه هنوز در سطح طرح است، اما نشاندهنده تغییر نگاه ایران از صرفاً دفاعی به مدیریت فعال معادلات راهبردی منطقه است.
در بسیاری از نظریههای روابط بینالملل، قدرت ملی ترکیبی از عناصر سخت و نرم دانسته میشود. در این چارچوب، انسجام اجتماعی و حمایت افکار عمومی از سیاست خارجی میتواند به عنوان یک «سرمایه سیاسی» برای مذاکرهکنندگان عمل کند.

در فضای داخلی ایران نیز بر همین نکته تأکید میشود که حضور و همبستگی اجتماعی میتواند پشتوانهای برای تیم مذاکرهکننده باشد. در این نگاه، فریادهای مردم در میدان صرفاً یک واکنش احساسی نیست، بلکه نوعی «قدرت نرم» محسوب میشود که نشان میدهد موضوع مذاکرات به خواست عمومی جامعه گره خورده است.
در چنین شرایطی، طرف مقابل درمییابد که مذاکره تنها با یک دولت یا هیئت دیپلماتیک انجام نمیشود، بلکه با ملتی مواجه است که نسبت به حقوق خود حساس است و این موضوع میتواند هزینههای سیاسی نادیده گرفتن مطالبات ایران را افزایش دهد.
همچنین تحولات نظامی و امنیتی اخیر نیز نقش مهمی در شکل دادن به فضای مذاکرات داشتهاند. مقامات ایرانی تأکید کردهاند که ایران در مواجهه با حملات نظامی آمریکا و اسرائیل توانسته مقاومت کند و در نهایت طرف مقابل را به سمت آتشبس سوق دهد. همین مسئله به تعبیر برخی تحلیلگران، باعث تغییر نگاه راهبردی واشنگتن نسبت به ایران شده است.
برخی تحلیلگران غربی نیز به این موضوع اشاره کردهاند. اوون جونز، روزنامهنگار سرشناس انگلیسی، در واکنش به پذیرش طرح ایران نوشت: «این طرح ۱۰مادهای ایران است که ترامپ آن را به عنوان مبنایی عملی برای مذاکره پذیرفته است. ذرهای شک نکنید؛ این بزرگترین شکست استراتژیک آمریکا از زمان تبدیل شدنش به یک ابرقدرت است.»
همچنین دن وینسلو، نویسنده آمریکایی، در ارزیابی خود از تحولات اخیر معتقد است که بحران ایجادشده توسط دولت ترامپ در نهایت به مذاکراتی منجر شد که در آن واشنگتن دستاورد قابل توجهی به دست نیاورد و عملاً مجبور به عقبنشینی شد.
مذاکرات اسلامآباد همچنین نشاندهنده افزایش نقش بازیگران منطقهای در مدیریت بحرانهای بینالمللی است. پاکستان به عنوان میانجی تلاش کرده شرایطی برای آغاز مذاکرات را فراهم کند. اعلام آتشبس با میانجیگری اسلامآباد و پذیرش برخی پیششرطها مانند بحث آتشبس در لبنان یا موضوع داراییهای ایران، نشان میدهد که فضای مذاکرات نسبت به دورههای گذشته پیچیدهتر و چندلایهتر شده است.
از سوی دیگر، اختلافنظرهای آشکار میان بازیگران غربی و اسرائیل درباره جزئیات آتشبس ـ که در واکنشهای متناقض مقامات آمریکایی و اسرائیلی دیده شد ـ نشان میدهد که جبهه مقابل ایران نیز با نوعی چنددستگی در راهبرد مواجه است.
بهصورت کلی مجموعه تحولات اخیر نشان میدهد که مذاکرات اسلامآباد در فضایی متفاوت از گذشته شکل گرفته است. ایران با تکیه بر چند اهرم مهم «تواناییهای ژئوپلیتیکی و نقش تعیینکننده در امنیت انرژی منطقه»، «مقاومت در تحولات میدانی و جلوگیری از تحقق اهداف نظامی دشمن»، «انسجام داخلی و حمایت اجتماعی از سیاستهای کلان کشور» و در نهایت «ابتکار عمل دیپلماتیک در ارائه چارچوب مذاکرات» وارد این گفتوگوها شده که در چنین شرایطی، اگرچه هنوز نتیجه نهایی مذاکرات مشخص نیست و مسیر گفتوگوها میتواند با چالشهای جدی همراه باشد؛ اما بسیاری از تحلیلگران معتقدند که ایران در این مرحله با موقعیتی نسبتاً قدرتمندتر نسبت به دورههای پیشین وارد فرآیند مذاکره شده است؛ موقعیتی که در آن نه تنها به عنوان طرف مذاکره، بلکه به عنوان یکی از تعیینکنندگان قواعد بازی در صحنه دیپلماسی منطقهای ظاهر شده است.





نظر شما